تبليغاتX
سی-میل
می خوام یک تحلیل بچه محصلی از فیلم خوب (تا کمی) مهرجویی بنویسم.

این که فیلم را کجا دیدم اولین مساله مهم است. در منزل . بله ٬ یک عدد سی دی غیر مجاز و بدون کپی رایت بدستم رسید و فیلم را دیدم. از این که کیفیت فیلم بد بود و اینها که بگذریم٬ اما برای اینکه کار نا صوابی انجام نداده باشم٬ حتماْ ۲ بلیط این فیلم را خواهم خرید. (یکی به نیت دوست دختر مرحومم ) و پاره می کنم.

تحلیل نخست : سنتوری یا همان علی سنتوری٬ فیلم است درباره موسیقی. این فیلم روایت گر موسیقی وساز سنتور است. در جایی از فیلم از سازهای ویالن٬ پیانو ٬ جاز٬ ویالن سل و ... هم استفاده شده. اما تاکید کلی بر سنتور است. کار گردان بطور خیلی ناشیانه می خواسته بر این مطلب تاکید کند که سنتور ایرانی است و خیلی خوب است و می شود با آن آهنگ های پاپ ساخت دنس کرد.البته فکر می کنم کارگردان هدف ناسیونالیسمی داشته است. از طرفی قشر روحانی و کسانی که در دین آهنگ و موسیقی را گناه می دانند مسخره کرده است. که بسیار نو پا و گستاخانه بود. مخصوصا در صحنه ای از فیلم که آخوندی برای عقد پسر و دختر می آید . در قسمتی دیگر دین اسلام را یک دین خاله زنکی نشان داده که شیخی برای زنان صحبت می کند ٬ در حالی پسر خانواده طفلکی شده است.  و قس علی هذا....

تحلیل دوم : موسیقی و آهنگ زندگی پس زمینه کلی این فیلم است. کارگردان(نویسنده) با بکار گیری موسیقی هایی دقیق در نماهای مختلف آگاهی از رخداد به ما می دهد.

تعمد کارگردان برای پوشاندن لباسی ایرانی بر تن گلشیفته فراهانی و ابایی که ناشی از اسلام اجدادی است بر پیکر بهرام رادان بی هدف و جهت صحنه آرایی نیست.

کارگردان در صحنه هایی برای حفظ رمان٬ و بیان مطالب بعدی ناگریز به استفاده از داستانی ساده شده است.

ابتدای فیلم٬ از زیر پوست شهری شلوغ به روی آن می آییم و علی می گوید : آسمان کثیف !

موسیقی نقش آهنگ زندگی را در این فیلم دارد. هنگام عاشق شدن٬ موسیقی شاد و کمی ناپخته از سازی ایرانی توسط جوانی ایرانی با ابایی گویای لایه های مذهب نهفته در روح او دو جوان را به هم پیوند می دهد. آموزش ساز زندگی توسط علی. و بعد ازدواج ساده با روحانی از تبار آسان که ویژگی این روحانی آشنایی با موسیقی زندگی است. هنگام ورود وی برای مراسم عقد٬ دستی بر ساز ایرانی می کشد که نا خواسته موسیقی دلنشین و از جنس خودمان است. روحانی شریف و با اعتماد به جوانان زندگی آن دو را رسمیت می بخشد و آنها را کس بی کسی هم می کند.

بخش دوم موسیقی زندگی٬ هنگامی است که موسیقی علی دیگر خود جوش و ناپخته نیست٬ پخته شده اما بوسیله مشروب و حب و ... . که زندگی است وابسته. اما هم چنان موسیقی پر شور است.

دختر پیانو می نوازد. تمایلی سنتی به غرب. زیبایی شناسی غریزی در بعد جهانی. با لباسی ایرانی که گواه بر این است که او دوست دار و خواهان ایران (سنت های بومی ) است.

زندگی بنا به بار رمان برای زوج سخت می شود. علی در ندانستگی و نادانی همان موسیقی شاداب خود را می زند بدون درک از اطراف.

بهرام رادان- سنتوری

دختر به طرف موسیقی جذاب از سازی اروپایی (ویالن) جذب می شود. ضرب آهنگ ساز نا آشنا٬ نا ملموس و در عین حال فوق العاده جذاب است. دختر در برابر این جذابیت کرنش می کند و ساز پیانو را انتخاب کرده و در گیجی مشهود موسیقی زندگی جدید خود را گیج و بدون هدف می نوازد. موزارت ؟ بتهوون؟ و یا آهنگی غیر خطی بر خلاف کلاسیک!

خاطرات از هم اوایی دختر با علی حکایت می کند. و علی با او. آنها به ساز هم می زنند و خوشند. با ساز هم می خوانند و دنیایی پر از زندگی دارند. سازهایشان جذاب است.

آخرین کار علی وقتی است که سنتور می شکند. دوستی می میرد. می شکند شاخه نوای زندگی.

علی در سراشیبی زندگی می افتد. در صحنه ای او با ساز شکسته زندگی اش برای ساز شکستگانی (معتادان ) می نوازد و آنها رقصی تلخ می کنند.

ساز در خانه او در جعبه ای خاک گرفته وجود دارد. خانواده اسلامی ایرانی او میراث دار ساز ایرانی و فرهنگ ایرانی هستند. اما با جهل و خرافه آن را باعث بدی زندگی می دانند و علی تبعید می گردد.

مادر سفید پوش که علی او را سیاه پوش می نامد. چون ساز زندگی را نمی داند. درون خانه مادری او روحانی است که از تضاد مسائل غرب با فرهنگ می گوید برای عده ای از زنان که در کیف هیچ یک مدادی نیست.

رویایی ترین صحنه : علی برای نوشتن از این شنوندگان قلم طلب می کند. در این خانه قلمی نیست که نیست. و دست آخر یک کودک قلمی به او می دهد.

در خرابادهای مشنگی و مستی و خماری ٬آرزوهایی پناهان است که دور از خماری نیست. با کسانی که به فکر نیستند. پدر علی مرد مهمی است. و بالاخره اوست که با حمایت مالی! او را از خمارگاه در می آورد. به او ساز زندگی اش را می دهد. و او با ساز عده ای را به موسیقی زندگی باز می گرداند. آهنگ پایانی فیلم و علی که نگاهش به صندلی خالی است. و عشقی که نیست.

البته از سورفیس یا همان سطح فیلم هم نمی شود گذشت. داستانی از فلاکت معتادی و خرامانی. خالی کردن پشت مرد توسط همسر و خانواده. بدبختی حلبی نشین ها . و بی تفاوتی مسولین . نبود احترام برای موسیقی که می شود با قانون٬ سرمایه ای به جوانی نوپا داد و با بیان اینکه این آهنگ غیر قانونی است ساز زندگی اش شکسته می شود و ریتم از دست می رود.

اصل برائت موسیقی٬صاحبخانه٬ معتادها٬ مادر٬ پدر ٬ برادر ٬ تعویض لباس همسر در هنگام رفتن به فرنگ ٬عکسهای خانه علی٬ فیلمی که مبتنی بر موسیقی و نقش شادی آفرینش بود( یا نگاهی به زندگی با موسیقی) و.....نکاتی است که بهره های خود را دارد. من تحلیلی نمی کنم. این یک اثر هنری است . هر کسی می تواند دید خود را به این استعارات٬ سادگی ها و فلسفه ها باز کند و تفسیر خود را بگوید.

من نقاد و ناقد نیستم. صرفاْ بیان احساساتی نسبت به این فیلم خوش ساخت در سینمای ایران بود.

البته از محسن چاوشی هم نمی شود گذشت که صدای او را سراسر فیلم می شنویم ( خواستم بگم اورجینالش رو دیدم )

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 21:28 توسط مرتضی |