خورشيد قرمز تر از هميشه بود..هوا كم كم سرد ميشد...يعني جه خواهد شد..
ماه سرد و بي نور با زوري ملتمسانه..خورشيد را از آسمان بيرون كرد و خورشيد با تمامي گرمايش..چه فروتنانه غروب كرد.
حالا ماه متكبرو سرد همه ي ستارگان را به ضيافت پيروزي خود آورده بود...اما نميدانست روشنيش نيز از خورشيد است،رفته رفته...ستارگان موضوع را فهميدن و يكي يكي رفتند...حالا ماه تنها بود
خورشيد با تمامي عظمت خويش بالا آمد..از ماه نخواست كه برود..اما ماه شرمنده از رفتار خود،رفت. اما اي كاش پند ميگرفت و آخر روز دوباره اشتباهش را تكرار نميكرد!!!!