تبليغاتX
سی-میل - نامه هفدهم : مردان دروغگو، زنان طماع
مرد:  چنان از من توقع داشت که سوپر من هم نمی تونست توقعات خانوم رو برآورده کنه. واسش همه کاری کردم اما جوابمو چجوری داد.

زن: دقیقا! هیچیش اونجوری نبود که من می خواستم. وقتی شوهر دوستامو می دیدم خجالت می کشیدم شوهرمو معرفی کنم .

مرد:  ْ هیچوقت منو جلوی دوستاش معرفی نکرد. انگار بدش می اومد. حالا هر وقت پول می خواست خودشو می چسبوند به من که انگار من یگانه مرد ایده آل دنیاشم.

زن: هیچوقت پولی نمی داد مگر اینکه باهاش سکس می کردم. انگار توی ازدواج فقط همینو فهمیده بود.

مرد: مثل زنهای عصر عتیق سکس می کرد. حقش بود که بهش خیانت کردم و با چنان دخترهایی خوابیدم که ناخنشون به کل هیکلش می ارزید.

زن : مرد هم مردای ورزشکار و با هیکل خوب. نمی دونم چطور خرم کرد که با این قد کوتاه و لاغری اندامش زنش شدم. شب اول که لخت شد کلی ازش ترسیدم. فکر می کردم الانه که بمیره.

مرد : نمی میره هم که از دستش راحت شم. ۲۰ سالم بود که گرفتمش. حیف جوونیم که باهاش گذروندم. هم سنام هر کدوم ۵-۶ تا دوست دختر فابریک داشتن.

زن : کاش اون دوست پسرمو نمی پیچوندم. درسته با ۲ نفر دیگه هم بود. ولی خیلی دوستم داشت. عاشقم بود.

مرد : عشق دروغیه که خودم باورش کردم. به خودم می قبولوندم که آره عاشقم. در حالی که پای هر زنی رو که می دیدم عاشق اون می شدم.  حالا شدم برده این زن و بچه ها که باید پول بدم تا بمیرم.

زن : بهش می گم پول بدش میاد. پسره که با ماشین می گرده و پول دوست دختراشو از من می گیره. این دختره هم که هر روز جشن تولد دعوته. حتی فرصت نشده یخچال رو عوض کنیم. بعد بمن می گه تا کی باید کار کنم .

مرد : فقط اگر دوستش نداشتم...

زن : حیف که مردمه و دوستش دارم...

دختر: مامان من عاشق یکی شدم!

پسر: بابا من عاشق یکی شدم !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:4 توسط مرتضی |