تبليغاتX
سی-میل - نامه بیست و دوم : تفسیر سیاسی و سیاست تفسیری

این روزها که جو انتخاباتی بدجوری یقه فکر ملت ما را گرفته، تفسیرهای سیاسی ضد و نقیض و البته پر از تاملی هم از زبان هر کسی می شنویم.

تفسیرهای مردم عام:  همینهایی را می گویم  که انقلاب کردند. اینها غالبا در کسوت راننده تاکسی، کاسب خیابان و احیانا بازنشستگان هستند و جالب اینجاست که تفسیر سیاسی آنها، تفسیری از بحرانهای درون خانواده خودشان که بسطش می دهند به جامعه. تعداد زیادی از اینها می گویند: "هیچ فرقی نمی کند که رئیس جمهور شود، اوضاع ما که همین است" و در عین حال می گویند : " احمدی نژاد خیلی خوب کار کرده، بقیه را که نمی شناسیم" یعنی رای خودم هم همین است. اینها که ۴۸ درصد جامعه ما را تشکیل می دهند( دلیل آماریش را خواهم گفت) رای خود را بر مبانی سیاسی بنا نمی کنند بلکه سیاست را پشت درب منزلشان پارک می کنند و روزهایی که اعصابشان خراب است سوار سیاست می شوند و به دیوار می کوبندش تا شاید کمی روحیاتشان شاداب تر شود.

تفسیرهای کسبه ثروتمند: اصولا یا ثروت از کسی به ارث می رسد یا بخت و اقبال با تلاش مضاعف شما یار می شود و به ثروت می رسید (و الا تلاش را که همه حتی متکدیان دارند). اما خاصیت ثروت و پولدار شدن این است که حساب ها به دینار می شود. یعنی هر تومانی که خرج می شود باید ثبت گردد و با بینش باشد تا خدای نکرده به سرمایه لطمه ای نرسیده باشد. در این میان، احساس، میزان رضایت از زندگی و سیاست و ... در ظرف پول و اینکه خوب به چکار می آید محاسبه می شود. اینها ۲ درصد جامعه ما را تشکیل می دهند. اینها  دنبال این هستند که چه کسی رای می آورد تا رای به او بدهند تا خدای ناکرده رایشان به هدر نرفته باشد.

تفسیر قشر جوان : خوب اینها ۴۰ درصد جامعه را تشکیل می دهند. جوان در معنایی که من بکار بردم، جوان عامه است و جوان مدل بسیجی، مدل دانشجویی، مدل طلبه ای و مدل الافی و  غیره ندارد و عامه آنها است. اینها دنبال چند چیز مهم هستند. اول اینکه متفاوت باشند. یعنی عمده بینش سیاسی اشان در این خلاصه می شود که چیزی بگویم که فرق داشته باشد (مثل مدل موهای آناناسی، مثل لباس طلبه ای، مثل ریش بسیجی، مثل تریپ لاو الافی که همگی از روی ریا و اینکه فرق داشته باشیم، می باشد  و البته استثنا همه جا هست). دوم اینکه در نوع رفتار فرقدار خود (همان الافی، طلبگی، دانشجویی و ...) چند هم سن و سال بیابد و ببیند به کی رای می دهد و بدود دنبال او و شادی روحی، و انرژی مفرطی از این قضیه بدست آورد. اینها یا با موسوی هستند یا با احمدی نژاد. یا صفر یا ۱.

تفسیر قشر روحانی:  اینها ۷ درصد جامعه ما را دارا هستند. منظور از روحانی اعم از بالباس، بی لباس، کاسب و منظور کسانی که اصل را اسلام می دانند. انسانهای بسیار قابل اعتماد، و بسیار جوشی از لحاظ صیانت از نظرهای خود. وقتی جلوی رویشان ایرادی از احمدی نژاد بگیری انگار دوگالن بنزین ریختی و یک فندک. چنان زمین و زمان را بهم می دوزند و اشک در چشمانشان جمع می شود که انگار تمام مقدسات و ... را به باد افتضاح کشیده ای. و هر چه می گویی عزیز من! شما که ماشاء الله منطق داری، چرا واقعیات را عمدا نمی بینید در دور تسلسل خود می چرخد و دوباره همان جواب ها. با اینها به هیچ جا نمی رسی چون احساس آنها و اعتقادشان بر دیدن واقعیات غلبه دارد.

تفسیر قشر روشن فکر : اینها ۳ درصد جامعه حال حاضر ما را دارا هستند. روشنفکری به این معنی نیست که فلانی معروف است که روشنفکر است. یا اینکه ۱۰ تا کتاب بیشتر خوانده و یا اینکه فلان نقد ارزشمند را دارد و .. . منظورم همه اینها هست اما نه همه اینها. این قشر منطقشان فازی است. یعنی بین سیاه و سفید مرزی مشخص نمی کنند. سایه می دهند به امور. ممکن است یکی کمی سفید باشد و کمی تیره.  آنها نظر همه را بدقت گوش می کنند.  از نظرات محسن رضایی خوششان می آید. او دلش میخواهد "خط سوم" راه بیاندازد. آرمان استفاده از گروه روشنفکر را دارد و حرفهای خوبی می زند. به حرفهای موسوی که گوش می دهند تک مضرابهایی از زندگی مجدد فکر را می یابند، اما کافی نمی دانند. به حرفهای کروبی که گوش می دهند، بعضیش را آرمان می پندارند و باقی را خیلی دوست دارند. در احمدی نژاد نیت پاک را می یابند اما صداقت را نه.  دلشان می خواست نیت پاک احمدی نژاد را کروبی داشت و سطح بالای فرهنگی را رضایی. اما چون اینگونه نیست، به همه گزینه ها با آزادی فکر رای می دهند. توی هیاهوی تبلیغاتی درگیر سیاست و که رای می آورد و که نمی آورد نمی شوند. آنها هر کدام یک رای دارند و به صندوق می اندازند. (اینها هم جوان هستند، هم روحانی، هم عامه و هم ثروتمند اما یک رای دارند)

با این تفاسیر موسوی و احمدی نژاد به دور دوم می روند.

(آمار درصدی که بیان شد صرفا تخمین بنده بوده و هیچ وجه ای بر اساس واقعیت ندارد)

اما سیاست تفسیری :

ذات سیاست با جماعت روشنفکر (که در بالا گفته شد) در تناقض است. سیاست بازی یعنی آن ۴۸ درصد اول را دریاب و بگذار همین تفسیر را داشته باشند  و بعد آن ۴۰ درصد جوان را به سمت خود بکشان و بهشان تفسیر القا کن که آقا اگر اینطور نشود روسری ۲ سانت جلو یا عقب تر می آید. اگر این طور نشود وام ازدواج دوبرابر می شود و آمریکا می آید و ... . سیاست عشق می کند وقتی ملت تفسیر می کنند که چه شده یا نشده. سیاست را می توان اقتصاد کلاسیک ترجمه کرد. در اقتصاد کلاسیک به بازار هیچ کاری ندارد و معتقدند خاصیت منفعت و ضرر خود باز کننده گره های اقتصادی است. در این جا هم سیاست دست مردم را باز می گذارد که این مشکل سیاست را حل می کند. این خاصیت که ۸۸ درصد مردم ما بر اساس واقعیت و منطق رای نمی دهند و فقط به آن چیزی که شرحش رفت فکر می کنند ، تفسیری است که سیاست از مردم می خواهد. سیاست، همان علم رو بازی کن اما خنجرت را برای منافعت زیر میز داشته باش است. اینجا مسئله این است که مردم ما خود را مفسر سیاست می دانند و سیاست از این موضوع حمایت می کند.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 13:0 توسط مرتضی |