۱- رئیس جمهور اصولگرا : من به همه ارگانهای بدنم دستور می دهم برای صیانت از امنیت خود و جلوگیری از ورود هر چیز نامتجانسی، همین روند رو ادامه بدم و بقول معروف " هیمنی که هست". از ارگان تنفسی خبر می رسه که حامیان اصلاحات با برگزاری تظاهراتی خواهان "تغییر" شدند و من هم در واکنش به این موضوع به مدت ۱ دقیقه سرم را زیر آب نگه داشتم تا " اقتدار و عظمت " دولت خودم را به ایشان نشان دهم. از سیستم دفاعی که همیشه جان برکف در خدمت همه نوع رئیس جمهوری بوده اند خبر می رسد که هم اکنون از خارج بدن ویروسی به ما حمله کرده و خواهان لغو دستور "همینی که هست" شدند. اصلاح طلبهای دستگاه تنفسی در آن نمایش یک دقیقه ای من، خیلی آسیب دیده اند و نمی توانند درست در این مهم مرا یاری دهند. من لوزالمعده را متحول می کنم (منحل می کنم) و بجایش به یکی از کلیه ها دستور می دهم کار مشاوره ای با من انجام دهد تا بیماری رفع شود. اما کلیه ای که کار خودش را می کرد هم بنا به فشار مضاعف از کار می افتد. به غدد لنفاوی و شبکه عصبی سرکشی می کنم و یکی دو مورد خطای موردی را رفع می کنم ولی ویروس قوی تر شده. به چشمها دستور می دهم انواع کتابهای پزشکی را بخوانند چون این حق مسلم بدن است که از اطلاعات روز دنیای پزشکی سر در بیاورد. اما ویروس به نزدیکی نخاع رسیده . دستور می دهم تمامی سلولهای خاطی را با انواع گشت بگیرند. سلولها بعضا شکایت می کنند که "بابا مشکل ما نیستیم و این ویروس هست که به تن ما افتاده " . فرمانهای مغز نیز دیگر چاره ساز نیست. دولت من سقوط می کند. بدن مریض می شود و احتیاج به عمل جراحی از بیرون است.
۲- رئیس جمهور اصلاح طلب : من خواهان اعطای حقوق ارگان مهمی چون دستگاه تنفس هستم که چون عمل او خودکار است به چشم نمی آید اما او بسیار مهم است. باید همه سلولها بتوانند به اندازه کافی "اکسیژن" تنفس کنند. این روند بدن ما را به سوی دود سیگار و ورطه تنبلی می کشد. باید از دستگاه گوارش تمنای غذای بیشتری کرد تا با کار و توسعه ورزش از این حالت رکود در بیاییم. باید "همه" مجاری عصبی به کار گرفته شوند و آنهایی که چون مخالف بودند حال از کار بیرون شدند، دوباره به کار برگردند. یک ماهی است دنبال این هستیم که این حرفها عملی شود. اما هماهنگی بین ارگانها و رابطه پیچیده بین آنها مانع این تغییرات است. مغز هم در فرمانهای ما دخالت می کند و می گوید باید کم کم این کار را کرد. امروز، به ما خبر دادند شبکه عصبی آپاندیسیت که به جرم اخلال در کار ارگان گوارش در حبس بود و بنا به تغییرات ما دوباره کار خود را شروع کرده بود، بر خلاف جریان و سیر طبیعی بدن عمل می کند و شبکه عصبی مورد تعرض قرار گرفته که دل درد را موجب شده. بدن از حرکت می افتد. حتی دیگر هیچ غذایی خورده نمی شود. اعصاب همه بهم ریخته. تغییرات در جهت منفعت نبوده و با تعقل و اصولی انجام نگرفته. مغز فرمان می دهد که به پزشک مراجعه کنم. اما من نمی خواهم کم بیاورم. استعفا می دهم. بدن با شورش عظیمی روبه رو می شود. چند روز بعد دولت سقوط می کند. احتیاج به عمل جراحی بیرونی است.
۳- دولت اصلاح طلب اصولی : فرمان من بعنوان رئیس جمهور این است که بدن سیر تکاملی و طبیعی خودش را طی کند و " همینی که هست خوب است به شرط رشد و پیشرفت". دست تقاضای غذای می کند. چشمها که با مجرای تنفسی اصلاح طلب در ارتباط تنگاتنگ هستند، هشدار می دهند که با اینکه غذای هر روز است اما برای پیشرفت فایده ای ندارد. به چشمها و شبکه عصبی و مغز دستور می دهم برای پیدا کردن غذایی نوین با شرکت در محافل دیگر " فرهنگ ارتباط و تعامل و یادگیری" را افزایش دهد تا غذای جسم و روحی بهتر بیابیم. مغز با پیک مخصوص می گوید که راه را یافته ایم. بدن در شور و هیجان برای توسعه است. برای معده غذای جدید ناآشناست و کم کم با آن انس می گیرد. مغز که حق مسلم می داند تا از دانش روز بهره بگیرد دستور می دهد تا "فرهنگ عمومی بدن بالا رود" تا غذای جسم و روح تازه را بهتر درک کنیم. بدن شاداب است. همه در تکاپو هستند. ویروسی ناشناخته به بدن حمله می کند. به بدن دستور کار می دهیم تا مثل همیشه عمل کند. به اصلاح طلبها می گوییم گلبولهای سفید و دفاعی تازه ای بسازند، چون قبلی ها کار آمد نیست و به جنگ با این ویروس برویم. بدن برنده می شود. آپاندیسیت که با رافت آزاد شده بود ، شورش کرده، و کار فرهنگی روی او تاثیری نداشته. مغز دستور می دهد احتیاج به عمل بیرونی است. من به عنوان رئیس جمهور و حافظ منافع وطن تنم می پذیرم. با خارجی ها وارد مذاکره می شویم. آنها هر چه چاقوی جراحی را پیش می آورند من به بدن آرامش می دهم و می گویم بگذار جراحی کند چون عقل صلاحیت این همکاری را تایید کرده. تیغ جراح اگر بخواهد بلرزد و خطا برود، همه اصلاح طلبان و اصولگرایان مقابلش می ایستند. و ترجیح می دهند آپاندیس درد داشته باشند تا به جراحی بیافتند. چند وقت بعد جراح(یا بدن) از پس آپاندیسیت بر می آیند و سر جایش می نشانندش. بدن شکوفا می شود.
