تبليغاتX
سی-میل - نامه بیست و پنجم: یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود
عاشقتم، متنفرم از تو
وقتی می آیی به فکرم، اشک می ریزد از چشمهایم. می دوی درون قلبم ،همه نیلوفران باغ دلم را زیر پایت می کوبی. فکر اینکه الان زبانت رو به چه کسی است و الان من در اوج تنهاییم.
تو چه می فهمی. تو رفته ای. من اینجا مرده ام.
اگر صد دل داشتم حق با تو بود.اما تنها یک دل داشتم.
قبل تر از این حرفا یک گوشه ای امن داشتم. تو آمدی. گوشه امنم شد پهنه رسوایی.
وقتی می آیی به فکرم، اشک می ریزد از چشمهایم.
تو می دانی چشم چیست. همانی که روبه رویش خواهی نشست و به او با محبت می نگری و من محو می شوم.

وقتی ساعتی می گذرد و به یادت نیستم می ترسم.
می ترسم من هم مثل تو شوم.
دیگر هیچ چیز از دنیا نمی خواهم.
دیگر از دنیا حتی تو را نمی خواهم
برایم همه چیز تمام شده.
همه سرمایه ام احساسم بود.
همه آن چیزی که داشتم احساسم بود.
همه آن چیزهایی را که نداشتم با احساسم جبران می کردم.
احساسم تمام شده.
نمی بینی چگونه حتی تو را هم نمی خواهم؟
افسوس که نمی بینی. تو الان آغوشی را می بینی که احساس به یغما رفته من در آن نیست.
تو نمی دانی احساس ها باهم فرق دارند.
مثل طلا نیست که همش یک رنگ و یک قیمت باشد
احساس من، احساس من است!
شریانهای بدنم هر صبح و شام و در هر موقعیتی نام تو را به قلبم می رسانند.
دلم پر خون می شود.
دلم پر داشت.
پر می زد برای دیدن تو
روی آسمان عشق.
الان کنج قفسم
بی پر و بی بال.
قفسی با میله های از جنس اسم تو.
از سوخته های احساسم.
وقتی همه هدفها تو بودی و تو گفتی نه.
همه نه ها به سویم آمدند.
نه ها افسار پاره کرده اند.
نه زندگی، نه عشق، نه احساس، نه من
حالا باز هم به فکرم می آیی. چشمانم اشک می ریزد.
در میزنی و فرار می کنی.
تو شادی و من یک فلجم که تا به در می رسم.
هیچکسی را نمی بینم.
با سختی به درون خودم می روم. و باز می آیی.
خون می پرد در قلبم.
گلویم تنگ می شود و آهم بلند می شود.
یکی بود یکی نبود
اشکها بودند و یار نبود
می گویند خطت خوب شده، نمی دانند چقدر مشق اسم تو کردم
و تو ای خواننده این متن
نمی دانی چه خطهایی نوشتم و پاک کردم
نمی دانی وقتی از دلت با چشم پر اشک می نویسی و او که باید بخواند نمی خواند یعنی چه
نمی دانی وقتی حرف هم نتوانی بزنی یعنی چه
من بجای این خط پنج خط نوشتم.
من اشک می ریزم
من نمی نویسم.
به اندازه همه خط هایی که ننوشتم دلم تنگ است
به اندازه همه خطهایی که پاک کردم حرف دارم
و تو فقط می خوانی
یکی بود یکی نبود


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:33 توسط مرتضی |